ღ•*•ღ مرگ من تماشائیست ღ•*•ღ

ساخت وبلاگ
 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

 

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست

 

مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن

 

دروغين بودم از ديروز مرا امروز پيدا كن

 

در اين دنيا كه حتي مرگ نمي گريد به جان من

 

همه از من گريزانند توهم بگذر از اين تنها

 

فقط اسمي به جا ماند از آنچه بودم و هستم

 

رسم چون دفترم خاليست قلم خشكيده در دستم

 

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

 

به جوز در خود فرو ريختن چه راهي پيش رو دارم

 

رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند

 

همه خود درد من بودند گمان كردند كه همه دردند

 

شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند

 

به سو ي اوج ويراني پل پرواز من بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ساعت 0:57  توسط ღ•*•ღ مهساღ•*•ღ   | 
...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:19

close
تبلیغات در اینترنت